هامفري (مستر همفر)

14

مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)

من در لندن مطالب زيادى دربارهء سه زبان تركى ، عربى ( زبان قرآن ) و زبان فارسى ( زبان ايرانيان ) فرا گرفته بودم ، امّا آموزش زبان مطلبى است و تسلّط بر زبان به گونه‌اى كه انسان بتواند مانند صاحبان همان زبان سخن بگويد ، مطلبى ديگر است . آموزش زبان به گونهء اوّل ، جز چند سالى اندك طول نمىكشد امّا مسلّط شدن در فهميدن و فهماندن زبان آن هم با رعايت تمام خصوصيّات و جزئيّات آن ، همانند صاحبان آن زبان ، كارى بس طاقت فرسا و نيازمند به وقت بسيار طولانى و استعدادى درخشان است . و من مأمور بودم كه زبان را با همهء ريزه‌كاريهايش چنان فرا گيرم كه هيچ گونه شكّ و شبهه‌اى درباره‌ام برانگيخته نشود . امّا من از اين جهت هيچ نگرانى و دلهره‌اى نداشتم ، چرا كه مسلمانان از يك روحيّهء تساهل و تسامح و سعهء صدر و خوش گمانى برخوردارند كه اينها را از پيامبرشان آموخته‌اند و بدگمانى و بدبينى در ميان آنان همانند ما نيست . از طرفى ديگر ، حكومت تركان نيز آن اندازه لياقت نداشت كه سر از كار جاسوسان و مزدوران درآورد و پرده از كارشان بردارد و از آنجا كه حكومت عثمانى رو به ضعف و سستى بود ، ما احساس امنيّت مىكرديم . من پس از مسافرتى خسته كننده به استانبول رسيدم و خود را « محمّد » معرّفى كردم و مأموريّتم را با مسجد ( كه محلّ اجتماع مسلمانان براى عبادت است ) آغاز نمودم و از نظم و پاكيزگى و طاعتى كه نزد ايشان مىديدم ، خوشم مىآمد و در شگفت بودم و با خودم مىگفتم : چرا ما با چنين مردمى مىجنگيم ! ؟ و چرا در بينشان تفرقه افكنى مىكنيم و چرا مىخواهيم اتّحاد ، اين نعمت خدادادى را از ايشان برباييم ! ؟ آيا حضرت مسيح چنين وصيّتى به ما كرده است ! ؟